محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3289

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خراج ما را جز به رضاى ما نفرستى صريح ميگوييم كه راضى نيستيم كه مازاد خراج ما را بفرستى و ميان خودمان تقسيم نكنى ، ميان ما نيز روشى جز روشى كه على بن ابى طالب رحمة الله عليه تا به وقت مرگ در ولايت ما عمل مىكرده نبايد داشت و حاجت نداريم كه در غنيمت ما و در بارهء خودمان به روش عثمان عمل شود كه همه تبعيض و هوس بود . به روش عمر بن خطاب نيز اگر چه ضرر آن كمتر بود و در خير كسان مىكوشيد حاجت نداريم . » يزيد بن انس گفت : « سايب پسر مالك راست گفت و نكو گفت ، راى ما نيز چون راى اوست و گفتارمان همانند گفتار او . » ابن مطيع گفت : « به هر روشى كه دوست داريد و خوش داريد با شما عمل مىكنيم » و فرود آمد . يزيد بن انس اسدى گفت : « اى سايب اين فضيلت را خاص خويش كردى ، مسلمانانت از دست ندهند ، به خدا به پا خاستم مىخواستم بايستم و چيزى همانند گفتار تو بگويم كه خوش نداشتم يكى از مردم شهر كه از جملهء شيعيان نباشد رد سخن او را عهده كند . » گويد : اياس بن مضارب پيش ابن مطيع رفت و گفت : « سايب بن مالك از سران اصحاب مختار است و من از مختار اطمينان ندارم ، كس بفرست كه بيايد و چون بيامد او را در زندان بدار تا كار مردم سامان گيرد كه خبر گيران من آمده‌اند و خبر آورده‌اند كه كار وى فراهم آمده و در كار قيام است . » گويد : ابن مطيع زايده بن قدامه و حسين بن عبد الله برسمى همدانى را سوى مختار فرستاد كه به نزد وى وارد شدند و گفتند : « پيش امير بيا » و او جامه هاى خويش را خواست و بگفت تا مركبش را زين كنند و براى رفتن با آنها از جاى برخاست و چون زايدة بن قدامه اين را بديد گفتار خداى تبارك و تعالى را بخواند كه : « * ( وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ ) *